خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
570
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
آنها ، مشابهت است بنابراين علت على الاطلاق غلط اين است كه ذهن به خاطر كمى تمييز و شناسايى ، شبيه را به جاى شبيه قرار داده و حكم خاص يكى بدون آگاهى و شعور به ديگرى منتقل مىشود . چنانكه گاه محاسب در عقد حساب ، عددى را به جاى شبيه آن اخذ نموده و بدينگونه در حسابش غلطى پديد مىآيد . مثلا ناظر هنگامى اسم مشتركى را كه داراى معانى گوناگون است در ذهن به جاى معنى تمثل مىنمايد و از اين نكته كه اين اسم بر معانى مختلف واقع مىشود غافل است ، لا محالة حكمى كه ويژهء بعضى از معانى است به بعضى ديگر از معانى منتقل نموده و اين خود غلط است . اكنون اگر وى از تميّز و جدايى ميان آن معانى آگاه بوده و بخواهد در ذهن فرد ديگرى كه از اين تميّز معانى آگاه نيست ، همين حال پديد آيد ، اين كار او مغالطه خواهد بود . آنچه باعث مىشود شخصى به مغالطه صرف گرايش پيدا كند ، يعنى مغالطهاى كه به منظور امتحان يا غلبه بر معاندانى كه مبطلند ، نيست ، فقط اهداف فاسد است . برخى از اين اهداف عبارتاند از : علمنمايى ، حكمتانگارى ، خود را در زمرهء فضلا داخل نمودن ، برترى جويى بدون سرمايهء علم و حكمت . اما سببى كه بيشتر افراد مغالط را بدين عمل برمىانگيزاند اين است كه چون اغلب افراد به دانش خود مغرور بوده ، و از آگاه شدن ديگران بر كمبودهاى خود احتراز مىجويند ، و اين معنى در نهاد اكثر انسانها نهفته و مركوز است ، اگر قبل از آنكه عقول خود را تهذيب و تأديب نموده و خود را اهل علم و دانش معرفى كنند ، ديگر نمىتوانند هنگام پرسش عوام از ايشان ، اعتراف به جهل نموده و از اين عمل ننگ دارند ، ازاينرو هنگام گفتوگو و قيل و قال ، خبط مىكنند تا در نزد عوام شهرت يابند و در مقابله با دانشمندان ناچارند كه به انواع حيلهها و مغالطهها متوسّل شوند تا سخنشان رونق و رواج يابد ، اينان هنگام برخورد با ظاهربينان ، خود را در لباس علما جلوه مىدهند . بر اين اساس ، اينگونه افراد تلاش مىكنند تا قوانين مغالطه را به خوبى فراگرفته و مىكوشند آنها را در خود ملكه كنند تا آنكه بتوانند در هر موضعى كه نياز احساس كنند طرف مقابل را در غلط اندازند . و چنين است كه ايشان صاحب صناعتى مىشوند كه صناعت مغالطه ناميده مىشود . آگاهى همان قوانين براى حكيم و جدلى نيز سودمند است ، زيرا اين معرفت باعث